...
بغضي گلوگاه قلم را ميفشارد
شايد قلم اشكي بريزد بر مزارم
...
روز زن
وقتي كه تمام زشت ها زيبا شد
خورشيدتريـن ستاره ها پيدا شد
آن گـاه بهــار آفـرينـش بـرسيــد
يك غنچه شكفت و نام او زهرا شد
دهم تيرماه، تولد بهين بانوي اسلام حضرت فاطمه ي زهرا (س) و روز زن بر تمام زنان جهان به ويژه ايرانيان پاك سرشت خجسته باد.
من ؟ آدمکی!
ایستاده در برزخ بودن و نبودن
هستم :
نه آن گونه که شایسته ی زیستن
و نیستم:
نه این گونه که طعمه ی دامچاله های زمین
باشم
در بی شکلی زمان
به هیئت انسانم
در سازه های دوزخ
به هیبت شیطان
شرّم! تندیس یک رسالت ویران
شاید هم آخرین خلیفه ی نحسم
ده اردیبهشت روز ملی خلیج پارس بر فرزندان کوروش بزرگ و همه ی ایرانیان پارسی اندیش خجسته باد.
خلیج پارس
من یکی از نژاد توفانم
شهروند نجیب ایرانم
روی گورم سرود « ای ایران »
بی تو ای خاک پاک ویرانم
آریایی ست بند بند تنم
پیش از این گفته بودمت جانم
پارس نام نژاد پاک من است
بر همین باورم که شادانم
با خدای خودم نیایش هاست
مانده پیمانی از نیاکانم:
خاک میهن به کوه زر ندهم
هست این ها نشان ایمانم
هر که نامت خلیج پارس نگفت
سخت می سوزمش که سوزانم
آب چشمان ماست این رود آب
چکه چکه ست شیره ی جانم
تشنه مانیم تا شود دریا
گل نخواهم شدن بیابانم
آن که نامت به یاوه گفت عربی
آتش افکنده در نیستانم
راحت و خواب از سرش ببرم
بی هراسم، بگو نترسانم
****
گر به کیش تو آمدم روزی
چون خودت از نژاد شیطانم
اي عشق
اي عشق از آتشم جدايم نكني ؟
بيـگانه نظـر به شعلـههايـم نكني
جـاويدتـرم چو شعلـه ورتر باشم
اي شعلهي جاودان رهايم نكني ؟
****
اي عشق اگر به ديدنت ميآيند،
چون گل به هواي چيدنت ميآيند،
هشدار درين ميانه با خنجـر بغض
جمـعي پي سر بريدنت مـيآيند
****
اي عشق اگر به قبله رو بايد كرد؟
تا چند به درد خويش خو بايد كرد؟
ديريست كه حرمت حرم ميشكنند
بـرخيـز كـه فكـر آبـرو بايـد كـرد
****
اي عشق اگر تويي، خدا باشد و من
خواهم كه شوي به باورم پيراهـن
پاكي تو چنان كه در هوايت از شوق
داريم هـواي گـريـه دامـن دامـن
اي عشق اگر دم از نژادي بزنيم
بيداد شود، بيا كه دادي بزنيم
گو سر بـزنيد ما شقـايقها را
تا سر ز بهارِ سر به بادي بزنيم
****
اي عشق اگر كه دوست بر در نزند
فـريـاد مـرا دهـان خنجـر نـزنـد
پيداست كه شب خيال ماندن دارد
اي واي اگر سپيدهاي سر نزند
****
اي عشق اميد ما به جايي دگرست
اين بنده خسته را خدايي دگرست
مستي من از سبوي بشكستهي اوست
هشدار شكسته را بهايي دگرست
****
اي عشق اگر كه عشق ياري نكند
با بندهي خويش سازگاري نكند
يك لحظه ولي نظر كند از ملكوت
ديوانه دلي كه رازداري نكند
اي عشق ببين حريم ويرانگيام
درديست غريب غربت خانگيام
كفاره چيست اين،برون ننهادم
پاي سخن از گليم فرزانگيام
****
اي عشق بجوش جوششي نيست مرا
از اين همه خرقه پوششي نيست مرا
جهل است هرآنچه بي تو اندوختهايم
بي دانش عشق رويشي نيست مرا
****
اي عشق بخوان بخوان كه چاووشي نيست
ديريست صداي پيري از يوشي نيست
پس كيست به اين زبان سخن ميگويد؟
گر زمزمه خـون سيـاووشي نيست
****
اي عشق بخوان كه اهرمن دم نزند
ابليـس دوبـاره راه آدم نــزنـد
تا خواب دريچه را پريشان نكنيم
اين گول گجسته چشم برهم نزند
اي عشق برون ز جامهات ميخواهم
فـريـاد منـي ادامـهات مـيخواهم
تلخ است سخن به هفت اقليم قلم
دربند، رها ز خامهات ميخواهم
****
اي عشق بسي كشيدم از دهر عذاب
اي دهر ز عشق بودم اندر تب و تاب
اي ديـده اگـر كـه رازداري نـكـني
اينجاست كه كار دل خرابست خراب
****
اي عشق بمان كه با تو ميماند دوست
شرحي ز فراق خويش ميخواند دوست
حالي ست كه جاي باده خون بايد خورد
يعني كه زبان دوست ميداند دوست
****
اي عشق به آبروي عشقي كه مراست
جاييست اگر درون دل جاي خداست
كي نقش خرابي است در باور ما
ما را كه حساب عشق از عقل جداست
اي عشـق بهـار مـا بهار دگريست
اين گرد نشانه از سوار دگريست
گر تيشه حريف كوه گردد، شيرين
تلخ است، اگر در انتظار دگريست
****
اي عشق به اصل خويش بازم گردان
آگاه ز لحظههاي رازم گردان
پرهيز و سخاوتم ده و درويشي
جز عشق ، ز هرچه بينيازم گردان
****
اي عشق به ذات حق گواهت ديدم
هر دل كه شكست در پناهت ديدم
ناداني ما چنانت آزرد كه دوش
فرياد شدي درون چاهت ديدم
****
اي عشق بهانه پريشاني ما
ديريست نشسته پاي ويراني ما
آبادي ما ز چيست جز شعر دري
شايستهترين نماد ايراني ما
اي عشق بهاي عشق، سر باختن است
پاي از سرو سر ز پاي نشناختن است
افسانـه كـوه و تيشـه و كـوهكنـي
اول قدم از براي خود ساختن است
****
اي عشق به خاك قامتم خواهم داد
تاوان همه شهامتم خواهم داد
اينسان كه دهان به خيرگي واكردم
بر باد سر سلامتم خواهم داد
****
اي عشق به عاشقي كه ماييم و جنون
حاليست جنون عشق از حد بيرون
درديست نصيب بند بند رگ من
از گردش اين زمانه تا گردش خون
****
اي عشق به عرش با ملك بودي دوش
همراه دو محرم و صليبي بر دوش
تا خواست كه سينهاي برآيد به خروش
در حنجره خنجري فروشد كه خموش
اي عشق به عرش عالمت ميبينم
تو جام جمي و بي جمت ميبينم
نشناختهاي هنوز بيگانه ز خويش
با دشمن و دوست محرمت ميبينم
****
اي عشق بهل كه من تو را بينم و بس
كـاسرار مگـوي كبـريـا بينـم و بـس
از خـويشتن خـويش رهـايم گـردان
چون پاك شوم نه خود، خدا بينم و بس
****
اي عشق به نام عشق بد نام شديم
پر نازده از غرور در دام شديم
يك جرعه كشيده كار ما را به جنون
جام دگري زديم و آرام شديم
****
اي عشق به نام عشق جان يافتهايم
آن راز نهان ز خود عيان يافتهايم
بر مركب عشق پاي حيرت به ميان
از خلوت عارفان نشان يافتهايم
اي عشق بيا كه با تو سازي بزنم
رازيست درون پرده اين من نه منم
از مرگ نميهراسم و ترسم از آنك
با نام تو گوركن بدزدد كفنم
****
اي عشق بيا كه بر تو دل باختهايم
در عالم خويش عالمي ساختهايم
در خلوت عارفانهي شور و جنون
با نام تو بر ظلمت شب تاختهايم
****
اي عشق بيا كه جز غمت با دل نيست
افسرده دلي كه با كسش مايل نيست
امن است اگرچه ساحل منصب و جاه
ديريست اميد ما به اين ساحل نيست
****
اي عشق تبي به التهابت نرسد
خورشيد به عرش آفتابت نرسد
كشتي گسسته جان بي لنگر عمر
يك لحظه به ساحل جنابت نرسد
اي عشق ترانه غمت شادترين
بي بال اسير دامت آزادترين
شد خواستنات بهاي بدنامي ما
خوش باش خراب نامت آبادترين
****
اي عشـق تمـام آسمـانت آبـي
اما نزدي به كشت خشكم آبي
آن طرفه كه بردهايم ازكار توچيست؟
جز حيرت و شك و حسرت و بي تابي
****
اي عشق تو آبروي خيامي و من
زيباست تو در ميانه و جامي و من
تردامن، سـر نهاده بر دامن امن
اما تو در اين ميانه بدنامي و من
****
اي عشق تو آبروي هر اهل دلي
هم باده وهم سبوي هر اهل دلي
افتاده گره به كار ما، اي همه لطف
بگشاي كه چاره جوي هر اهل دلي
اي عشق تو آرزوي جاني، ارني
نه جان مني، جان جهاني، ارني
از عشق سخن بگو، مگر اهريمن
لب وانكند به لن تراني، ارني
****
اي عشق تو آمدي جهان زيبا شد
هر دل كه سراچهي تو شد دريا شد
سربرسر شانهات نهادم همه شب
آنقدر گريست ديده تا دل واشد
****
اي عشق تو خونبهاي حلّاج شدي
هر فتنه ز ره رسيد آمـاج شدي
يك روز به نام دين به دارت ديدم
يك روز به نام كفر تاراج شدي
****
اي عشق تو را از حد برون ميخواهم
يعني كه فراتر از جنون ميخواهم
حاليست درين مبارك آيين دم وصول
ما را، كه جهيزه تشت خون ميخواهم
اي عشق تويي كه جاي اهريمن نيست
تب شعله توست هر تبي بي من نيست
سوگند، ولي به پاكي پيري و پار
بي حرمت عشق خانهاي ايمن نيست
****
اي عشق جمال حق در آيينه توست
اسرار جهان هميشه در سينهي توست
اين سوختن و سوختن و دم نزدن
هم، مرحلهاي ز رسم ديرينهي توست
****
اي عشق جهان فراخ و مردم چو پلنگ
انداخته در جامهي يكديگر چنگ
شبلي نه يكي، كه صدهزاران داري
در دست، ولي به جاي گُل مشتي سنگ
****
اي عشق چسان گذاشت بر دوش قلم
هم بار زبان خويش هم بار ستم
زآن روز شكست و ريخت ميناي خرد
كان تازي بيخرد مرا گفت عجم
اي عشق چنين كه درد در خون خلدم
همنـاي رسـول چـار ميـخ ابـدم
زيبنده بود گلوي ما را به طناب
بيآب و دعا كشيد بهتر سزدم
****
اي عشق چو من خانه خرابي نبود
جز داغ تو بر دل التهابي نبود
يك جرعه حقيقت اين چنين تلخ نمود
پس تلخ تر از شعر شرابي نبود
****
اي عشق چو من زمانه شوريده نديد
درياييتر ز چشم من، ديده نديد
شد دامن علم غرق ادباري جهل
باغ اين همه رنگ و بوي گنديده نديد
****
اي عشق چو من شهيد نام تو بسي
با نام تو آيد و رود هر نفسي
اي عشق تمام سينه منزلگه توست
فرياد اگر به داد اين دل نرسي
اي عشق چه تلخ روزگار آمد و رفت
اين عمر دو روزه بي بهار آمد و رفت
كوتاه بسان عمر ما بود، اين وصل
يكدم چو سمند بيسوار آمد و رفت
****
اي عشق چه حيرتيست در پندارت
حيرت زدهام چون آيينه در كارت
دونست سري كه سر به خاك تو نهد
جاويد سري كه سركشد از دارت
****
اي عشق چه شد كه ياد ياران نكنند
يادي ز پيادهها سواران نكنند
آنانكه به عرش ميرسد منصبشان
حيف است كه ياد خاكساران نكنند
****
اي عشق چه عاشقانه حاليست مرا
باور نكنم، مگو خياليست مرا
زيباست شمارهاي به دستم بدهند
اكنون كه صليب همچو باليست مرا
اي عشق چه غير كفر من مانده و من
تنها نه دهان دوختن مانده و من
شايستهترم به جلجتايم ببريد
يك سينه صداي سوختن مانده و من
****
اي عشق چه فتنههاست در باورشان
ديريست كلام دوستي سنگرشان
زين ره به حرم حراميان آمدهاند
كردند نهان در آستين خنجرشان
****
اي عشق حديث نفس ديرينهي ما
لبخند تو روشنايي آيينهي ما
گر تيشه و پاي عشق شيرين نبُدي
ميمرد صداي عشق در سينه ما
****
اي عشق حضور تو در انديشهي ما
تا هست، فتادگي بود پيشهي ما
وقتي كه مداين است مهريهي عشق
پيداست كجاي سر خورد تيشهي ما !
اي عشق حكايتي ست ديوانگيام
جز خويش نبود دشمن خانگيام
هر طعنه شنيدهام ز ناداني بود
اين درد شكست پشت فرزانگيام
****
اي عشق خوشا دمي كه من باشم و او
او باشد و نم نمي، كه من باشم و او
بـاللّه كه بهشت جـاودان هـم نبود
زيبـاتر از عالـمي، كه مـن باشم او
****
اي عشق خوشا كسي كه حاشا زد و رفت
پر كرد پياله، دل به دريا زد و رفت
عشق است جمال آنكه در اوج غرور
بر هرچه كه داشت نام دل، پا زد و رفت
****
اي عشق خوشا كه جان به جانانه رسد
لب تشنه لبي دمي به پيمانه رسد
رازيست ميان ما كه بر كس مگشاد
تا آنكه گذار ما به ميخانه رسد
اي عشق در انتظار تقدير توام
سر باختهي هواي شمشير توام
آنجا كه صدارت است در يوزگيات
سر حلقهي مخلصان زنجير توام
****
اي عشق در انزواي اين حنجرهها
كندند صداي عشق را مقبرهها
بالله كه شگون ندارد اين خاموشي
برهم بزنيد خواب اين پنجرهها
****
اي عشق در سراي نادان بشكن
ديوار ستبر جهلش آسان بشكن
قفلست دهان معرفت اي همه خشم
با عربدهاي طلسم ديوان بشكن
****
اي عشق درون آتشم ميديدي
چون ابر شدي و بر سرم باريدي
تا با تو چهها كنند اين اهرمنان
اينسان كه به مرگ زندگي بخشيدي
اي عشق درون خويش خونش كردم
دل را، و به سينه واژگونش كردم
ديدم كه نداشت تاب يك رنگي ما
از ديده به رنگ خون برونش كردم
****
اي عشق درون سينه اندوختمت
با آتش جان خويش افروختمت
من خام و چه خام، روي ناپختگيام
با شعله اين سوخته دل سوختمت
****
اي عشق درين زمانه كج آيين
ياتهمت كفر ميزنندت يا دين
پيداست چراغ معرفت كشته شود
وقتي كه گجستگان ببندند آذين
****
اي عشق دلم اسير دلخواهي شد
فرياد درون سينهام آهي شد
امروز كه غنچهاي تو را ميبوسند
فردا چه كنم، بگو كه گل خواهي شد
اي عشق دلم دوباره جوششي دارد
ديريست هواي پيريوشي دارد
كابي بزند به خواب اين مورچگان
زانروست كه دمبدم خروشي دارد
****
اي عشق دلم غريب در شهر تنست
بي خويشترين منم كه نامم وطنست
باياست بگو كه با كدامين دهنت
فرياد زنم كه لحظهي دوختن است
****
اي عشق دوبارهات صدا خواهم كرد
زنجير دل گرفته وا خواهم كرد
صيقل بدهيد كاردها را كامروز
از عشق قيامتي بپا خواهم كرد
****
اي عشق رسيد فصل بي تابي من
اي بغض قلم تب خموشي بشكن
از اشك ضيافتي به پا بايد كرد