كوروش
كوروش اينك همه جهان عيد است
جمـع بـايد كه روز جمشيـد است
اي تـو هـم خــون آريــايي مـن
هرچـه بينـام توست ترديـد است
چشمـه ميشــي هنـوز ميجـوشد
كوروش اين چشمه هاي اميد است
بـيحضـورت سپيـده سـر نـزنـد
پنجههـاي تو پنـج خورشيـد است
گفت آن قاصـدي كه در راه است
وز پيـــامآوران تعميـــد اســـت
آريــايــي دوبـــاره مـيآيــد
آن سفـر كـرده را مواعيـد اســت
شك نداريـم و چشـم بر راهيـم
نيـست از مـا هرآنكه نوميـد است
گرچـه انـديشـههـاي يسنـايـي
اينچنيـن در محـاق تبعيـد اسـت
افتخـارم به كيـش مـزدايـيست
كان الفبـاي هـرچـه توحيـد است
پـاكــم و از نيــاي زرتـشتــم
مـادرم از تبـــار نـاهيــد اسـت
و كتـابم كه جـز اوستــا نيـست
آن كلامـي هميـشه جـاويـد است
گـر خـدا هـم شود پيـامبـر مـن
قبلـهام بـاز تخـتجــمشيد است
اشك قلم
وقتـي كه ميبينـي دلي دلگيـر دارم سر را چنين بر شانـههايت ميگذارم
وقتـي كه ميبيني چنيـن لبريـز دردم خود را به دست هر چه شدها ميسپارم
وقتـي كه فريـادم ز شعرم ميزند سـر چون روح سرگـردان غريبم، بي ديارم
وقتـي حضـورت معنـي بودن نـدارد يعنـي برو من لحظـهها را ميشمـارم
وقتـي نميخواهـم تبـاهيهاي خود را پاي حسـاب با تو بـودنها گـذارم
وقتـي كه ميخواهي مرا با عشـق، اما حس ميكنم آتـش كشيدي بر تبـارم
وقتـي گـرفته هستـيام را تيرگـيها روز و شبـي ديگر ندارد روزگـارم
هرجا نويسـم زندگـاني ميزنـي خط گرد خـزان را ميتكـاني بر بهـارم
وقتــی خــدا هم بــاورم دیگــر نـــدارد او هم ندارد بعد از این کاری به کارم
¨
آرامشي در من كجا؟ دست و دلي كـو؟ شوقي كجا؟ با شادي و منصب چكارم؟
با خويش و از خود ميستيزم، ميگريـزم يعني به جز غـربت پنـاهي من ندارم
زان سو ولي تلخ است ميترسم پس از من غارت شوي اي بـاغ سبز بيحصـارم
بغضـي گلوگـاه قلـم را مـيفشـارد شايد قلـم اشكـي بريـزد بر مـزارم
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان اين مجموعه شامل 115 شعر در قالب رباعي است.
اين اثر را انتشارات نويد شيراز به چاپ ميرساند.
همچنين به گفته پساوند، بنگاه موسيقي آبنوس در نظر داشت تعدادي از شعرهاي اين مجموعه و مجموعه شعر ديگر او ـ " اي عشق " ـ را با صداي شاعر منتشر كند كه مجوز براي انجام اين كار صادر نشد.
خبرگزاري فارس: مجموعه رباعي «صداي سوختن» سروده شاپور پساوند توسط انتشارات نويد شيراز منتشر ميشود.
«شاپور پساوند» شاعر و رباعيسرا در گفتوگو با خبرنگار فارس، اظهار داشت: مجموعه رباعي «صداي سوختن» شامل 134 رباعي است كه به تازگي مجوز انتشار گرفته است. قصد دارم از ميان اين رباعيها 80 تا 90 رباعي گزينش كنم و حجم كتاب را كاهش دهم. اين رباعيها مضامين مختلفي چون عشق، وطن و عرفان را شامل ميشوند.
شاعر مجموعهشعر «گلوي زخمي شعر» ادامه داد: متأسفانه با توجه به حجم كار ناشر، انتشار اين اثر براي عرضه در نمايشگاه كتاب منتفي شد اما قرار است كه اين مجموعه رباعي تا آخر فصل منتشر شود.
پساوند همچنين از تجديد چاپ مجموعه ديگر رباعياتش با نام «اي عشق!» خبر داد.
اين مجموعه رباعي شامل 152 رباعي است كه آغازيه همه آنها با عبارت «اي عشق» است.
اين شاعر در اينباره گفت: اين كتاب با طرح جلد جديد و همچنين ضميمه تابلوهاي خوشنويسي رباعيات و همچنين الحاق بخش نقدها و نظرها منتشر خواهد شد.
به گزارش خبرنگار فارس، در ابتداي اين كتاب نظرها و نقدهاي اشخاصي چون مرحوم حميد مصدق، سيمين بهبهاني، سيمين دانشور، بهاءالدين خرمشاهي و... درباره رباعيات اين دفتر درج خواهد شد.
اين شاعر 58 ساله همچنين از به ناشر سپردن مجموعهاي از اشعار آزاد و غزلياتش در قالب كتابي با نام «ما هم زلالش خواستيم» خبر داد و اظهار داشت: انتشارات نويد مدتي است اين كتاب را براي كسب مجوز به اداره كتاب وزارت ارشاد فرستاده است.
| ||
|
- قبل از هر چیز درباره ی مجموعه ی"صدای سوختن"که به تازگی مجوز چاپ گرفته بفرمایید و تفاوتهایی که هم از نظر مضمون و هم از نظر شکلمانی با مجموعه ی"ای عشق"دارد؟ |
ما دربدران خسته ی شهر طنیم
تلخ است چه تلخ اینکه در خانه ی خویش
ما خانه بدوش غربت خویشتنیم
درود بر همه ی عزیزان دلم، دوستان دیده و نادیده ، که گاه سری به خانه ی کوچک دل من می زنید و پیامی می گذارید. دست همه ی شما را می بوسم .اما، اگر در دادن پاسخ به پرسش ها و یا اظهارنظر درباره ی نوشته هایتان تاکنون تاخیر کرده ام و گاه این تاخیر سر از چندین ماه درآورده بر من ببخشایید، زیرا طناب زندگی و محدودیت ها نه تنها گلو که دست و پایم را نیز بسته است.
هرچند اکنون امکان دادن پاسخ ندارم اما هنوز هم به خانه های دل های شما سر می زنم ،مطالب زیبایتان را می خوانم و لذت می برم. فعلا این آخرین سروده را تقدیم به شما شیدایان دریادل می کنم تا فرصتی دیگر..
در سرزمین ما
این جا
در سرزمین ما
نیش عقرب هم
از روی کینه است
اقتضای کدام طبیعت
مجابت می کند
تحمل زهری
که خونت را
آلوده کرده است
اشك قلم
وقتـي كه ميبينـي دلي دلگيـر دارم سر را چنين بر شانـههايت ميگذارم
وقتـي كه ميبيني چنيـن لبريـز دردم خود را به دست هر چه شدها ميسپارم
وقتـي كه فريـادم ز شعرم ميزند سـر چون روح سرگـردان غريبم، بي ديارم
وقتـي حضـورت معنـي بودن نـدارد يعنـي برو من لحظـهها را ميشمـارم
وقتـي نميخواهـم تبـاهيهاي خود را پاي حسـاب با تو بـودنها گـذارم
وقتـي كه ميخواهي مرا با عشـق، اما حس ميكنم آتـش كشيدي بر تبـارم
وقتـي گـرفته هستـيام را تيرگـيها روز و شبـي ديگر ندارد روزگـارم
هرجا نويسـم زندگـاني ميزنـي خط گرد خـزان را ميتكـاني بر بهـارم
وقتــی خــدا هم بــاورم دیگــر نـــدارد او هم ندارد بعد از این کاری به کارم
¨
آرامشي در من كجا؟ دست و دلي كـو؟ شوقي كجا؟ با شادي و منصب چكارم؟
با خويش و از خود ميستيزم، ميگريـزم يعني به جز غـربت پنـاهي من ندارم
زان سو ولي تلخ است ميترسم پس از من غارت شوي اي بـاغ سبز بيحصـارم
بغضـي گلوگـاه قلـم را مـيفشـارد شايد قلـم اشكـي بريـزد بر مـزارم
خشم ايراني
من از نسـل يك ابـر بـارانيام كه هرجـا بخواهي ببـارانيام
درونـم نه همـزاد آرامـش است نديدي مگر خشـم ايـرانيام
به دشت سـرم باد كشتـه پـدر درو كرده محصـول طوفانيام
گهي چشـم خورشيـد را آتشم گهي اوج سرما و بـورانيام
نه از زهـد خشك است ايمان من به خاكي نسودهست پيشانيام
به سامـان مـن سرزدي لحظهاي نديـدي ولي نابسـامـانيام
نـه ز آبيتريـن رنـگ آرامشام نه ديوانه هستم، نه ديـوانيام
تو را دوست دارم ولي سرخ سرخ نترسي گر از هـرم شيطانيام
نبردم درين شعر نامـي ز عشـق مبادا بـري پي به ويـرانيام
من از ايـل هفتـاد و دو بودهام مبيـن چهـره نامسلمـانيام
اگر روح زرتشت عصيـان كند بـرآرد دمـار از مسلمـانيام
خـدا ايستـاده مـرا آفـريـد چرا ميكني جهـد بنشـانيام
بـراي من اينـك قفـس ساختي نميتـرسي ازروح عصيـانيام؟
بار دیگر ۲۰ مهرماه یادروز رند عالمسوز، قلندر ريا ستيز، خواجه اهل راز، حافظ شيراز را به دوستداران شعر و انديشهاش تبريك ميگويم و تكرار ميكنم :
انديشهي حافظ نقطهي روشن همهي اديان است.
حـافـظ به غــزال خـود غـزلپوشـم كـرد
سعدي ز شراب عشق مدهوشم كرد
زان بلخـي مست مثنـوي سـاز شدم
خيــام نديــده حلقـــه در گوشــم كـرد