تبليغاتX
اشعار و زندگینامه استاد شاپور پساوند

كوروش                   

 

كوروش اينك همه جهان عيد است                  

                   جمـع بـايد كه روز جمشيـد است

اي تـو هـم خــون آريــايي مـن                 

                   هرچـه بي‌نـام توست ترديـد است

چشمـه ميشــي هنـوز مي‌جـوشد                  

                     كوروش اين چشمه ‌هاي اميد است

بـي‌حضـورت سپيـده سـر نـزنـد        

                   پنجه‌هـاي تو پنـج خورشيـد است

گفت آن قاصـدي كه در راه است          

                   وز پيـــام‌‌آوران تعميـــد اســـت

آريــايــي دوبـــاره مـي‌آيــد                    

                   آن سفـر كـرده را مواعيـد اســت

شك نداريـم و چشـم بر راهيـم                    

                   نيـست از مـا هرآن‌كه نوميـد است

گرچـه انـديشـه‌هـاي يسنـايـي                    

                   اين‌چنيـن در محـاق تبعيـد اسـت

افتخـارم به كيـش مـزدايـي‌ست                    

                   كان الفبـاي هـرچـه توحيـد است

پـاكــم و از نيــاي زرتـشتــم                    

                   مـادرم از تبـــار نـاهيــد اسـت

و كتـابم كه جـز اوستــا نيـست                    

                   آن كلامـي هميـشه جـاويـد است

گـر خـدا هـم شود پيـامبـر مـن         

                   قبلـه‌ام بـاز تخـت‌جــمشيد است

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 12:52  توسط عاشق 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 14:44  توسط عاشق 

چهاردهم تير ماه روز جهاني قلم اين شجاع ترين و راستگوترين آفريده‌ي آفريننده، بر همه‌ي انديشمندان بويژه آنان كه سر سبزشان را زبان سرخ قلم بر باد داد، خجسته باد.

 

                               اشك قلم

 

وقتـي كه مي‌بينـي دلي دلگيـر دارم          سر را چنين بر شانـه‌هايت مي‌گذارم

وقتـي كه مي‌بيني چنيـن لبريـز دردم        خود را به دست هر چه شدها مي‌سپارم

وقتـي كه فريـادم ز شعرم مي‌زند سـر       چون روح سرگـردان غريبم، بي ديارم

وقتـي حضـورت معنـي بودن نـدارد            يعنـي برو من لحظـه‌ها را مي‌شمـارم

وقتـي نمي‌خواهـم تبـاهي‌هاي خود را       پاي حسـاب با تو بـودن‌ها گـذارم

وقتـي كه مي‌خواهي مرا با عشـق، اما      حس مي‌كنم آتـش كشيدي بر تبـارم

وقتـي گـرفته هستـي‌ام را تيرگـي‌ها           روز و شبـي ديگر ندارد روزگـارم

هرجا نويسـم زندگـاني مي‌زنـي خط           گرد خـزان را مي‌تكـاني بر بهـارم

وقتــی خــدا هم بــاورم دیگــر نـــدارد     او هم ندارد بعد از این کاری به کارم             

¨    

آرامشي در من كجا؟ دست و دلي كـو؟      شوقي كجا؟ با شادي و منصب چكارم؟

با خويش و از خود مي‌ستيزم، مي‌گريـزم      يعني به جز غـربت پنـاهي من ندارم

زان سو ولي تلخ است مي‌ترسم پس از من    غارت شوي اي بـاغ سبز بي‌حصـارم

بغضـي گلوگـاه قلـم را مـي‌فشـارد                شايد قلـم اشكـي بريـزد بر مـزارم

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 20:43  توسط عاشق 

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان اين مجموعه شامل 115 شعر در قالب رباعي است.

اين اثر را انتشارات نويد شيراز به چاپ مي‌رساند.

همچنين به گفته پساوند، بنگاه موسيقي آبنوس در نظر داشت تعدادي از شعرهاي اين مجموعه و مجموعه شعر ديگر او ـ " اي عشق " ـ را با صداي شاعر منتشر كند كه مجوز براي انجام اين كار صادر نشد.

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 17:36  توسط عاشق 

 

خبرگزاري فارس: مجموعه رباعي «صداي سوختن» سروده شاپور پساوند توسط انتشارات نويد شيراز منتشر مي‌شود.

«شاپور پساوند» شاعر و رباعي‌سرا در گفت‌‌وگو با خبرنگار فارس، اظهار داشت: مجموعه رباعي «صداي سوختن» شامل 134 رباعي است كه به تازگي مجوز انتشار گرفته است. قصد دارم از ميان اين رباعي‌ها 80 تا 90 رباعي گزينش كنم و حجم كتاب را كاهش دهم. اين رباعي‌ها مضامين مختلفي چون عشق، وطن و عرفان را شامل مي‌شوند.
شاعر مجموعه‌شعر «گلوي زخمي شعر» ادامه داد: متأسفانه با توجه به حجم كار ناشر، انتشار اين اثر براي عرضه در نمايشگاه كتاب منتفي شد اما قرار است كه اين مجموعه رباعي تا آخر فصل منتشر شود.
پساوند همچنين از تجديد چاپ مجموعه ديگر رباعياتش با نام «اي عشق!» خبر داد.
اين مجموعه رباعي شامل 152 رباعي است كه آغازيه همه آن‌ها با عبارت «اي عشق» است.
اين شاعر در اين‌باره گفت: اين كتاب با طرح جلد جديد و همچنين ضميمه تابلوهاي خوشنويسي رباعيات و همچنين الحاق بخش نقدها و نظرها منتشر خواهد شد.
به گزارش خبرنگار فارس، در ابتداي اين كتاب نظرها و نقدهاي اشخاصي چون مرحوم حميد مصدق، سيمين بهبهاني، سيمين دانشور، بهاءالدين خرمشاهي و... درباره رباعيات اين دفتر درج خواهد شد.
اين شاعر 58 ساله همچنين از به ناشر سپردن مجموعه‌اي از اشعار آزاد و غزلياتش در قالب كتابي با نام «ما هم زلالش خواستيم» خبر داد و اظهار داشت: انتشارات نويد مدتي است اين كتاب را براي كسب مجوز به اداره كتاب وزارت ارشاد فرستاده است.

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 17:2  توسط عاشق 

خبرگزاری پانا: شاپور پساوند شاعر رباعیات"ای عشق"و کتابهای" فریادها"،"هرکس حکایتی"، "گلوی زخمی شعر" و " صدای سوختن"شاکله اصلی رباعیات خود را ناسیونالیسم ایرانی می نامد.انچه در پی می خوانید، نتیجه گفت وگوی ما با این شاعر خوش ذوق است.

- قبل از هر چیز درباره ی مجموعه ی"صدای سوختن"که به تازگی مجوز چاپ گرفته بفرمایید و تفاوتهایی که هم از نظر مضمون و هم از نظر شکلمانی با مجموعه ی"ای عشق"دارد؟
 
-می دانید که تمام 152رباعی کتاب قبلی ام با عنوان"ای عشق" آغاز شده است و این حرکتی تازه در شعر معاصر است. به ویژه آنکه به گفته ی صاحب نظران با اینکه همه ی اشعار با "ای عشق" آغاز می شوند،هیچ مضمون تکراری در آنها یافت نمی شود.هر کدام فضا و محتوای خاص خود را دارد؛عرفانی،اجتماعی،لیریک و... .اما "صدای سوختن" با "ای عشق" تفاوتهایی دارد.دراین دفتر ممکن است گاه چند رباعی با عنوانی مشترک آغاز شوند،ولی این صورت استثنا دارد.در کل در کتاب"صدای سوختن"هم شکل کار تفاوتهایی دارد و هم مضامین.
رباعیات این کتاب همگی همان چیزی است که در ذهن من شکل گرفته و بدون دستکاری بر کاغذ آمده است؛در یک حالت کشف و شهود شاعرانه لیریک یا اجتماعی،ناسیونالیستی یا شطحیات تفاوتی ندارد،من آزادشان گذاشته ام.هرچند شاکله  اصلی رباعیات"صدای سوختن"ناسیونالیسم ایرانی وشطح در معنای واقعی آن پررنگ ترمی باشد،ولی هیچکدام از سر عمد نبوده است.این موضوع را در مقدمه ی کتاب هم نوشته ام. 2

- گویا مجوز این کتاب خیلی طول کشید.به نظر خودتان علت چه بود؟

درست است.زیاد طول کشید و علت آن شاید تنوع برداشت از مضامین و محتوای اشعار باشد.اصلاً شاید کسانی که هم اکنون مجوز کتاب را صادر کرده اند،نسبت به همکاران قبلی شان وسعت نظر بیشتری داشته اند و شاید هم تکیه مسئولین قبلی روی اشعاری بوده که بیشتر مایه های شطحی داشته و طبعاً برداشت صحیحی از آن نداشته اند. می دانید که شطح در امور شرعیه ازروی زیرکی است، نه نادانی. شاید همکاران قبلی این را به حساب نادانی ما شاعران گذاشته اند، اما اکنون که به آن مجوز داده اند، به وجوه راستین این اشعار پی برده اند.اصلاً شطاح نه کافر است ونه مشرک، بلکه زیرک است و ریزبین.

- گویا پیش از این هم این کتاب از طرف یکی از بنگاه های موسیقی برای ضبط بر روی لوح فشرده به تهران ارسال شده بود ولی باز هم مجوز نگرفت؟

- بله، سه یا چهار سال پیش بود که بنگاه موسیقی آبنوس شیراز با مدیریت شهرام ممتحن در این زمینه با من صحبت هایی کردند و تعدادی از اشعار این کتاب وچند رباعی از "ای عشق" را انتخاب کردیم و قرار بر این بود که با صدای اصغر همت و یا گزینه های دیگری که آقای ممتحن در نظر داشتند دکلمه شود، اما پس از اینکه کار برای گرفتن مجوز به تهران فرستاده شد باز هم توسری خورد و بازگشت.در واقع به تعدادی از شعرهای ارسالی مجوز داده نشد.من هم از خیر آن گذشتم. 

- از کارهای دیگری که در دست چاپ دارید بگویید؟

 - یک مجموعه شعر دیگر تحت عنوان"ما هم زلالش خواستیم"در فرم غزل و اشعار آزاد در دست چاپ دارم و نیز کتابی به نام"شعر معاصر"که شامل مجموعه مقالاتی است که نوشته ام. در واقع چند سالی که مسئولیت صفحه ی "شعرمعاصر"روزنامه ی عصر مردم را بر عهده داشتم،مطالبی تحت همین عنوان می نوشتم واغلب، مقالاتی هم درباره ی مسائل جاری شعر امروزاز صاحبان قلم به دستم می رسید.البته موضوع مقالات را خودم به آنها پیشنهاد می دادم. از جمله مقالاتی ازعبدالعلی دستغیب،علی باباچاهی،شهریار مندنی پور،ابوتراب خسروی،پرویز خائفی،حسن حاتمی،امین فقیری،صدرا ذوالریاستین. اکنون در حال آماده کردن آنها به شکل یک کتاب هستم و مراحل زیادی از آن را پیش رفته ام.  

 - کارهای دیگر چطور؟

کارهای دیگر اشعار پراکنده ام هستند که هنوز فرصت جمع آوری آنها را به دست نیاورده ام.شاید در تابستانی که پیش رو داریم این کار را انجام دهم. 

-بهاءالدین خرمشاهی در یکی از مصاحبه های خود گفته اند رباعیات شما بزرگترین منبع الهام شعرهای ایرج زبردست است.نظر شما در این باره چیست؟

این نظر ایشان است. خرمشاهی انسان متفکر و بادانشی هستند وپژوهش های زیادی در زمینه ی حافظ و قرآن انجام داده اند.ایشان از محققین ارزشمند ما هستند و حتماً نکته هایی در کار من دیده اند که می گویند شعرهای پساوند در عمق حرکت می کند و از پشتوانه ی اندیشگانی قوی برخوردار است. حتماً بعد از مطالعه ی کارهای زبردست ردپای آثار مرا در کارهای این جوان دیده اند.نظر ایشان برای من محترم است و من افتخار می کنم اگر اشعارمن توانسته باشد ابتدا بر شعر شاعران جوان شهر خودم اثر بگذارد.این می تواند مقدمه ی فرامرزی شدن یک اثر باشد. 

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 14:45  توسط عاشق 

ای عشق من و غریب و شب هم وطنیم

ما دربدران خسته ی شهر طنیم

تلخ است چه تلخ اینکه در خانه ی خویش

ما خانه بدوش غربت خویشتنیم

 

درود بر همه ی عزیزان دلم، دوستان دیده و نادیده ، که گاه سری به خانه ی کوچک دل من می زنید و پیامی می گذارید. دست همه ی شما را می بوسم .اما، اگر در دادن پاسخ به پرسش ها و یا اظهارنظر درباره ی نوشته هایتان تاکنون تاخیر کرده ام و گاه این تاخیر سر از چندین ماه درآورده بر من ببخشایید، زیرا طناب زندگی و محدودیت ها نه تنها گلو که دست و پایم را نیز بسته است.

هرچند اکنون امکان دادن پاسخ ندارم اما هنوز هم به خانه های دل های شما سر می زنم ،مطالب زیبایتان را می خوانم و لذت می برم. فعلا این آخرین سروده را تقدیم به شما شیدایان دریادل می کنم تا فرصتی دیگر..

                                   در سرزمین ما

این جا

در سرزمین ما

نیش عقرب هم

از روی کینه است

اقتضای کدام طبیعت

مجابت می کند

تحمل زهری

که خونت را

 آلوده کرده است  

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 23:0  توسط عاشق 

 

                                  اشك قلم

 

وقتـي كه مي‌بينـي دلي دلگيـر دارم          سر را چنين بر شانـه‌هايت مي‌گذارم

وقتـي كه مي‌بيني چنيـن لبريـز دردم        خود را به دست هر چه شدها مي‌سپارم

وقتـي كه فريـادم ز شعرم مي‌زند سـر       چون روح سرگـردان غريبم، بي ديارم

وقتـي حضـورت معنـي بودن نـدارد            يعنـي برو من لحظـه‌ها را مي‌شمـارم

وقتـي نمي‌خواهـم تبـاهي‌هاي خود را       پاي حسـاب با تو بـودن‌ها گـذارم

وقتـي كه مي‌خواهي مرا با عشـق، اما      حس مي‌كنم آتـش كشيدي بر تبـارم

وقتـي گـرفته هستـي‌ام را تيرگـي‌ها           روز و شبـي ديگر ندارد روزگـارم

هرجا نويسـم زندگـاني مي‌زنـي خط           گرد خـزان را مي‌تكـاني بر بهـارم

وقتــی خــدا هم بــاورم دیگــر نـــدارد     او هم ندارد بعد از این کاری به کارم             

¨    

آرامشي در من كجا؟ دست و دلي كـو؟      شوقي كجا؟ با شادي و منصب چكارم؟

با خويش و از خود مي‌ستيزم، مي‌گريـزم      يعني به جز غـربت پنـاهي من ندارم

زان سو ولي تلخ است مي‌ترسم پس از من    غارت شوي اي بـاغ سبز بي‌حصـارم

بغضـي گلوگـاه قلـم را مـي‌فشـارد                شايد قلـم اشكـي بريـزد بر مـزارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 20:39  توسط عاشق 

 

                                          خشم ايراني

 

من از نسـل يك ابـر بـاراني‌ام                            كه هرجـا بخواهي ببـاراني‌‌ام

درونـم نه همـزاد آرامـش است                           نديدي مگر خشـم ايـراني‌ام

به دشت سـرم باد كشتـه پـدر                           درو كرده محصـول طوفاني‌ام

گهي چشـم خورشيـد را آتشم                            گهي اوج سرما و بـوراني‌ام

نه از زهـد خشك است ايمان من                         به خاكي نسوده‌ست پيشاني‌ام

به سامـان مـن سرزدي لحظه‌اي                          نديـدي ولي نابسـامـاني‌ام

نـه ز آبي‌تريـن رنـگ آرامش‌ام                               نه ديوانه هستم، نه ديـواني‌ام

تو را دوست دارم ولي سرخ سرخ                          نترسي گر از هـرم شيطاني‌ام

نبردم درين شعر نامـي ز عشـق                           مبادا بـري پي به ويـراني‌ام

من از ايـل هفتـاد و دو بوده‌ام                                مبيـن چهـره نامسلمـاني‌‌ام

اگر روح زرتشت عصيـان كند                                  بـرآرد دمـار از مسلمـاني‌ام

خـدا ايستـاده مـرا آفـريـد                                      چرا مي‌كني جهـد بنشـاني‌ام

بـراي من اينـك قفـس ساختي                              نمي‌تـرسي ازروح عصيـاني‌ام؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 20:35  توسط عاشق 

 

بار دیگر ۲۰ مهرماه یادروز رند عالمسوز، قلندر ريا ستيز، خواجه اهل راز، حافظ شيراز را به دوستداران شعر و انديشه‌اش تبريك مي‌گويم و تكرار مي‌كنم :

انديشه‌ي حافظ نقطه‌ي روشن همه‌ي اديان است.

 

حـافـظ به غــزال خـود غـزلپوشـم كـرد

سعدي ز شراب عشق مدهوشم كرد

زان بلخـي مست مثنـوي سـاز شدم

خيــام نديــده حلقـــه در گوشــم كـرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 14:7  توسط عاشق